۞ امام صادق (ع):
اسراف کننده سه نشانه دارد: آنچه در شأنش نیست خریداری می کند، آنچه در شأنش نیست می پوشد و آنچه در شأنش نیست می خورد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » مقاله
  • نویسنده : علی جعفری هُرستانی پژوهشگر هسته مکتب امام خمینی(ره) مرکز رشد
  • منبع : دو فصلنامه تاملات رشد - شماره ۴ -
انقلاب اسلامی؛ حقیقتی «زنده و بالنده»

انقلاب اسلامی؛ حقیقتی «زنده و بالنده»

مقدمه بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی، متنی «سهلِ ممتنع» بود. به این معنا که از سویی سادگی و روانی و تفصیلی بودن آن و استفاده کمتر از ادبیات جدید، کسانی را که با ادبیات‌سازی و نظریه‌پردازی رهبر معظم انقلاب حتی در قالب سخنرانی‌های عمومی آشنا بودند و طرحی نو با ادبیاتی جدید -نظیر آنچه ایشان […]

مقدمه

بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی، متنی «سهلِ ممتنع» بود. به این معنا که از سویی سادگی و روانی و تفصیلی بودن آن و استفاده کمتر از ادبیات جدید، کسانی را که با ادبیات‌سازی و نظریه‌پردازی رهبر معظم انقلاب حتی در قالب سخنرانی‌های عمومی آشنا بودند و طرحی نو با ادبیاتی جدید -نظیر آنچه ایشان در سخنرانی‌های یک دهه پیش، در بحث تمدن نوبن اسلامی داشتند- را انتظار داشتند، دچار سردرگمی هرچند موقّت نمود و از سوی دیگر تأکید مکرّر نگارنده حکیمِ متن بر این بیانیه و ابراز خرسندی از بحث و «تجاوب» صاحب‌نظران، از غایت و غرضی مهم و کارساز در این بیانیه برای مسیر چهل‌ساله در گام دوم انقلاب خبر می‌داد که باید عمیق و دقیق فهم می‌شد.

اینک اگرچه یک سال از صدور بیانیه می‌گذرد، اما برای همگان روشن است که این بیانیه ترسیم‌کننده گامی چهل‌ساله برای انقلاب اسلامی است و ازاین‌جهت، یادآوری مکرّر متن و عمق بخشیدن به تحلیل آن موجب زمینه‌سازی تحقّق غایت نگارش آن در افق آینده انقلاب و بر اساس تاریخ پرافتخار و البته پرفرازونشیب انقلاب اسلامی می‌گردد. لذا اکنون با عبور از تحلیل‌های روبنایی در ماه‌های ابتدایی صدور بیانیه و فضای رسانه‌ای متأثّر از آن -که البته در مرحله صدور بیانیه ضروری و لازم بود- فرصت مناسبی است برای درنگ در لایه‌های زیرین و مبنایی‌تری از بیانیه و یادداشت حاضر مترصّد نگاهی از این منظر به بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی است.

از آنجا که نگارش این سطور همزمان شد با شهادت سردار دل ها سپهبد حاج قاسم سلیمانی، و عظمتی که این شهادت در مسیر تکامل و تعالی انقلاب ایجاد کرد بر مبنای نگاه عمیق به فلسفه تاریخ در آغاز گام دوّم انقلاب قابل تبیین است، حسن ختام این یادداشت، به نام و یاد این شهید والا مقام مزیّن گردید.

فلسفۀ تاریخ و حیات حقیقی و تکاملی انقلاب اسلامی

برای فهم ضرورت و جایگاه تاریخی بیانیۀ گام دوّم در افق تاریخ، باید از «فلسفۀ تاریخ انقلاب اسلامی»، سخن به ‌میان ‌آورد؛ فلسفۀ تاریخی که بر آموزه‌های اصیل اسلامی بنا شده و از اندیشۀ اسلام ناب رهبران و متفکّران برجستۀ انقلاب اسلامی برخاسته است. در ادامه، تلاش می‌شود در پرتوی چنین نگاهی، به تحلیل جایگاه بیانیه گام دوم در مسیر حرکت تاریخی انقلاب اسلامی پرداخته شود.

فلسفۀ تاریخ انقلاب اسلامی، با تبیین زندگی اجتماعی به‌عنوان یک حیات حقیقی ناشی از هویت و روح جمعی و فهم تاریخ به‌عنوان زمان حقیقی رشد و تکامل جوامع معنا پیدا می‌کند. اندیشمندان برجسته و نظریه‌پردازان انقلاب اسلامی، برای امّت‌ها و جوامع، واقعیت و حقیقتی فراتر از تک‌تک افراد پذیرفته‌اند. به تعبیر شهید مطهریرحمه‌الله‌علیه «قرآن کریم تصریح مى‏کند که امّت‌ها و جامعه‏ها ازآن‌جهت که امّت و جامعه‏اند (نه صرفاً افراد جامعه‏ها)، سنّت‌ها و قانون‌ها و اعتلاها و انحطاط‌ها بر طبق آن سنّت‌ها و قانون‌ها دارند. سرنوشت مشترک داشتن، به معنى سنّت داشتن جامعه است»]۱[. بر این اساس، جوامع و امّت‌ها، دارای حیات حقیقی هستند و اگرچه حیات اجتماعی مذکور، خود ناشی از حیات و روح انسانی است، امّا محدود به مرتبۀ فردی انسان نمی‌شود. جامعه از آن نظر که وجودی فراتر از افراد دارد، دارای حیاتی است که در امتداد حیات افراد قرار می‌گیرد. به بیان علامه طباطباییرحمه‌الله‌علیه «رابطۀ حقیقى که بین فرد و جامعه وجود دارد، خواه‌ناخواه به وجود و کینونتى (موجودیت) دیگر منجر مى‏شود، کینونتى در مجتمع و مطابق قوّت و ضعف و وسعت و ضیقى که افراد در وجودشان و قوایشان در خواصشان و آثارشان دارند و درنتیجه غیر از وجود تک‌تک افراد که فرضاً ده میلیون نفرند، یک وجودى دیگر پیدا مى‏شود به ‌نام مجتمع و غیر از آثار و خواصی که تک‌تک افراد دارند، خواص و آثارى دیگر و از همه قوى‏تر پیدا مى‏شود، به ‌نام آثار جامعه»]۲[. بنابراین، با وحدت مجموعه‌ای از افراد در آرمان و باور مشترک، حقیقتی به نام جامعه شکل می‌گیرد که در طول وجود اعضای جامعه و درعین‌حال فراتر از وجود تک‌تک آنان است. حقیقت جامعه، دارای ویژگی‌ها و آثار مختصّ خود است که اگرچه از عمل و باور افراد نشئت می‌گیرد، درعین‌حال فراتر از اثر فردی افراد است. «به همین دلیل است که قرآن براى «امّت»ها (جامعه‌ها) سرنوشت مشترک، نامه عمل مشترک، فهم و شعور، عمل، طاعت و عصیان قائل است‏. بدیهى است که «امّت» اگر وجود عینى نداشته باشد، سرنوشت و فهم و شعور و طاعت و عصیان معنى ندارد. این‌ها دلیل است که قرآن به‌نوعی حیات قائل است که حیات جمعى و اجتماعى است. حیات جمعى صرفاً یک تشبیه و تمثیل نیست، یک حقیقت است، همچنان که مرگ جمعى نیز یک حقیقت است»]۳[.

چنان‌که ذکر شد، روح جمعی یا هویت جمعی، حقیقتی است در طول روح و هویت فردی اعضای جامعه. برای همین «اگر جامعه‏اى داراى روح واحد و تفکر اجتماعى واحد شد، حکم یک فرد انسان را پیدا مى‏کند و افرادش همانند قوا و اعضاى انسان مى‏گردند که ذاتاً و فعلاً در شخصیت انسان مستهلک مى‏باشند و لذّت و دردشان عین لذّت و درد انسان است و سعادت و شقاوتشان عین سعادت و شقاوت انسان است»]۴[. بر این اساس، احکام و ویژگی‌های انسانی به جامعه نیز منتقل می‌شود. در این نگاه، تحلیل انسان‎وارگی جامعه، فقط یک تشبیه استعاری به‌حساب نمی‌آید، بلکه خبر از ارتباطی کاملاً حقیقی میان فرد و جامعه می‌دهد که در صورت پذیرش آن، این امکان به وجود می‌آید که سایر ویژگی‌های انسانی هم مانند حیات و موت و اَجَل برای جامعه مطرح شود.

این مبنا را امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و رهبر معظّم انقلاب صراحتاً پذیرفته و بر آن مهر تأیید زده‌اند. حضرت امامرحمه‌الله‌علیه می‌فرمایند: «در سایۀ وحدت نفوس و اتّحاد همم و الفت و اخوّت و صداقت قلبى و صفاى باطنى و ظاهرى، افراد جامعه به‌طوری شوند که نوع بنی‌آدم تشکیل یک‏ شخص دهند و جمعیت به‌منزلۀ یک شخص باشد و افراد به‌منزلۀ اعضا و اجزای آن باشد و تمام کوشش‌ها و سعی‌ها حول یک مقصد بزرگ الهى و یک مهمّ عظیم عقلى، که صلاح جمعیت و فرد است، چرخ زند و اگر چنین مودّت و اخوّتى در بین یک نوع یا یک طایفه پیدا شد، غلبه کنند بر تمام طوایف و مللى که بر این طریقه نباشند»]۵[. ایشان علّت پیروزی انقلاب اسلامی را تحقق چنین روح جمعی و اراده ناشی از آن می‌دانند که بر قدرت سیاسی رژیم طاغوتی پهلوی و به‌اصطلاح ابرقدرت‌های مستکبر حامی آن غلبه کرد. و این همان حقیقتی است که گام اوّل انقلاب را رقم زد.

رهبر معظّم انقلاب نیز با استناد به تفسیر المیزان، به پذیرش این مبنا تصریح کرده‌ و می‌فرمایند: «علامه طباطباییرضوان‌الله‌علیه … می‌فرمایند که جوامع بشری، جامعۀ کشور، یک جامعۀ خاصّ یک محدوده، یک هویت مستقلی دارد، یک هویت وحدانی دارد غیر از هویت افراد، یعنی جامعۀ یک کشور با یک نگاه، مثل یک انسان واحد است. همچنان ‌که در انسانِ واحد، یک عضو ممکن است عملی انجام بدهد که بقیّه اعضا را درگیر کند، در جامعه هم همین‌جور است، یک عضو ممکن است کاری بکند که همه را درگیر بکند. حوادثی برای جامعه پیش می‌آید، عدّه‌ای بی‌گناه‌اند در آن حادثه، [پس‌] چطور می‌شود گفت که «ما اَصابَکَ مِن سَیِّئَهٍ فَمِن نَفسِکَ»، ایشان می‌فرمایند نه، همین درست است! همین جا هم «فَمِن نَفسِکَ» است، منتها نفْسِ یک موجود وسیعی به نام جامعه است که یک جزئی از او گناهی کرده»]۶[. با پذیرش این مبنا، جامعه به‌مثابۀ موجود زنده‌ای است که احکام و ویژگی‌های انسانی مانند مرگ، زندگی، کمال، بلوغ و ابتلائات-به صورت حقیقی و نه صرفاً بیان مجازی و استعاری- برای آن مفروض است. جامعه، دارای حیات، تکامل، مراحل رشد و بلوغ است و در هرکدام از این مراحل، احکام و خصوصیات متفاوتی برای جامعه به وجود می‌آید که با توجّه به آن‌ها، بهتر می‌توان در مسیر تعالی جامعه یادشده گام برداشت.

آنچه در متن بیانیه گام دوّم مشهود است، این مبنای توحیدی در فهم جامعه و تاریخ است. نگارنده حکیم و اسلام‌شناس بیانیه، با نگاهی برخاسته از متن جهان‌بینی توحیدی به جامعه و تاریخ می‌نگرد و بر این اساس، در سراسر این بیانیه، انقلاب اسلامی را به‌مثابه یک حقیقت انسانی و الهی در افق تاریخ می‌بیند و آن را نه به‌عنوان یک حادثه تاریخی درگذشته که به اتمام رسیده است، بلکه به‌عنوان یک حقیقت و «موجود زنده و بالنده» می‌نگرد که دارای حیات(آگاهی و اراده) و رشد و تعالی است.

از نگاه بیانیه گام دوم؛ «انقلاب اسلامی همچون پدیده‌ای زنده و با اراده» بوده، که دارای شعور و آگاهی است، لذا «دارای انعطاف و آماده تصحیح خطاهای خویش» است، «تجدیدنظر پذیر و اهل انفعال نیست»، «به نقد‌ها حساسیت مثبت نشان می‌دهد»، «به هیچ بهانه‌ای از ارزش‌هایش… فاصله نمی‌گیرد»، «به رکود و خموشی دچار نشده و نمی‌شود»، «متحجّر و… فاقد احساس و ادراک نیست»، «به اصول خود به شدّت پایبند و به مرزبندی خود با رقیبان و دشمنان به شدّت حسّاس است»، «قدرتمند امّا باگذشت و مهربان و حتی مظلوم بوده است»، «مرتکب افراط‌ها و چپ‌روی‌ها… نشده است»، «نه بی‌رحم و خون‌ریز بوده است و نه منفعل و مردّد» و در یک‌کلام اوصاف متعالی انسانی همچون «صداقت»، «صراحت»، «شجاعت» «جوانمردی و مروّت» که از اوصاف روحانی فرد انسانی است، به‌طور صریح و بدون مجامله به انقلاب اسلامی به‌مثابه یک حقیقت زنده و دارای روح (روح جمعی) تسرّی می‌یابد]۷[. این نگاه شاید در ابتدا یک استعاره ادبی در متن تلقّی شود، ولی با اندک تأملی در مبانی ذکرشده و در ثمرات آن‌که در ادامه می‌آید، روشن خواهد شد که با چیزی بیش از یک استعاره و تشبیه ادبی مواجه هستیم که بدون فهم آن، گام دوّم انقلاب اسلامی محقّق نخواهد شد.

رهبری تاریخ‌ساز امام خمینی؛ القای حیات طیبّه به جامعه در گام اوّل انقلاب اسلامی:

همان‌طور که گفته شد، امّت‌ها دارای حیات، رشد و تکامل هستند. در این رویکرد، اگرچه تک‌تک افراد در تحقّق روح جمعی جامعه موثّر هستند، امّا تأثیر و تأثّر آن‌ها با یکدیگر متفاوت است، برخی فعّال و مؤثر و برخی منفعل و متأثّر هستند. برخی امام و پیشرو و برخی مأموم و پیرو هستند و البتّه تحقق امّت هم نیازمند امام و پیشرو است و هم مأموم و پیرو و بدون این دو تحقّق روح جمعی و امّت به‌عنوان یک «حقیقت زنده و بالنده» بی‌معنا است]۸[.

امام هر امّت، هدایت‌‌کننده آن امّت در مسیر تکامل تاریخی خویش به‌حساب‌ می‌آید. رهبر تاریخ‌ساز، حقیقت تکاملیِ جوامع و مسیر کلّی تاریخ را به‌خوبی شناخته است و به همین دلیل می‌تواند جوامع را در راستای تعالی خود به حرکت درآورد و منشأ تحوّلات عظیمی در طول تاریخ واقع شود. در تحلیلی عمیق‌تر، حیات یک جامعه، یا به تعبیر دقیق‌تر حیات یک امّت، ناشی از روح جمعی آن است و این روح جمعی، ثمرۀ باورها و ارزش‌های مشترک یا همان فرهنگی است که افراد جامعه با پذیرش آن‌ها، به یک هویت جمعی واحد دست‌یافته‌اند. در چنین شرایطی امام امّت، تبیین‌کنندۀ آرمان‌ها و ارزش‌های امّت، جهت دهندۀ جامعه به‌سوی تحقّق آن‌ها و «القاء کننده روح جمعی و ضامن حیات جمعی جامعه» است. از نگاه شهید مطهریرحمه‌الله‌علیه، «آن‌کسی که از یک هوش و یک ارادۀ خارق‌العاده‌ای برخوردار است که در اثر این هوش و ارادۀ خارق‌العادۀ خود بهتر از دیگران طبیعت تاریخ را شناخته و توانسته است نیروهای تاریخی را به خدمت بگیرد، یعنی در جهت آن آگاهی صحیح و شناختی که داشته توانسته است نیروهای تاریخ را استخدام کند و به حرکت درآورد»]۹[.

به تعبیر شهید مطهریرحمه‌الله‌علیه، همین مسئله در حیات انقلاب اسلامی و حرکت تکاملی آن نیز وجود دارد. این انقلاب به اقتضای حرکت کلی جامعه، رهبران و نخبگان متناسب با خود را پرورش می‌دهد و در مقابل، رهبران انقلاب هم حرکت تکاملی انقلاب را شکوفا می‌کنند و آن را به‌پیش می‌برند. آنچه گفتیم به این معناست که رهبر انقلاب باید با شناخت مسیر تکاملی انقلاب اسلامی، در مسیر نیازهای تاریخی جامعۀ انقلابی قرار گیرد تا بتواند وظیفه رهبری نهضت را عهده‌دار شود. در انقلاب اسلامی ایران «علّت این‌که امام خمینیرحمه‌الله‌علیه رهبر بلامعارض و بلامنازع این نهضت شد این است که علاوه بر این‌که واقعاً شرایط و مزایای یک رهبر در فرد ایشان جمع بود، ایشان در مسیر فکری و روحی و نیازهای مردم ایران قرار داشت که دیگران در این مسیر قرار نداشتند»]۱۰[. بنابراین، در انقلاب اسلامی، رهبران، «موج‌سواران انقلاب» نیستند بلکه در اتّحاد با امّت خویش، «تاریخ‌سازان انقلاب» به‌حساب‌ می‌آیند.

بر مبنای فلسفه تاریخ انقلاب اسلامی، صیرورت انقلاب اسلامی در گام اوّل، تابع سلوک الهی امام خمینی(ره) و دست‌گیری و هدایت امّت خویش، و از طرفی نیز اجابت و اطاعت امّت از ایشان بوده است. امام عظیم‌الشأن انقلاب، پس از به ظهور رساندن ارزش‌های فطری (الهی و انسانی) در وجود خویش، پیامبرگونه برای بیداری و خارج نمودن امّت خویش از حجاب‌های غفلت و یوغ ولایت طاغوت قیام نمود و امّت را به استقامت در این «قیام لله» فراخواند.

از همان آغاز نهضت اسلامی ملّت ایران، پیام «قیام لله» امام خمینی(ره)، دعوتی بود برای خروج امّت از غفلت (فطرت محجوبه) به‌سوی ارزش‌های الهی (فطرت مخموره) روح متعالی انسانی. این فریاد بیداری و سخنرانی کوبندۀ امام خمینیرحمه‌الله‌علیه در عاشورای ۱۳۴۲ و دلدادگی امّت به امام بود که عاشورای ۱۵ خرداد ایران را خلق کرد. در سال ۱۳۵۶ شاه از ایران نرفت! بلکه این امام خمینیرحمه‌الله‌علیه بود که با بیدار کردن مردم، ایجاد وحدت در جامعه و تحقّق اراده و روح جمعی، تحت ولایت الهی و علیه حاکمیت طاغوت، اراده‌ای قاهر بر همه قدرت‌های حامی شاه ایجاد کرد و شاه را از ایران بیرون کرد. انقلاب اسلامی هرگز به‌خودی‌خود پیروز نشد، بلکه این امامِ امّت و امّتِ امام بودند که در سایۀ عنایت الهی انقلاب اسلامی را به پیروزی رساندند و این نوع نگاه نقطۀ عزیمت فهم گام‌های انقلاب اسلامی بر مبنای فلسفۀ تاریخ آن است.
امام خمینیرحمه‌الله‌علیه در رابطه با زمانۀ خود، فعال و تاریخ‌ساز بود و توانست آرمان‌ها و ارزش‌های الهی خویش را به جامعۀ اسلامی ایران عرضه کند و جامعۀ ایران نیز با بیداری و باور به این آرمان‌ها، با امام خویش متّحد شد و امّتِ امام گردید. امّتی که در محضر حضرت روح‌الله و در همراهی با او، روح الهی یافت و حیات تاریخی_ تمدّنی جدیدی به نام «حیات انقلاب اسلامی» را آغاز نمود و این اتّحاد روحانی و ایمانی حقیقتاً حیات متعالی دیگری را رقم زد.

از نگاه نگارنده‌ی بیانیه گام دوّم نیز، انقلاب اسلامی ایران، درواقع دعوت امّت انقلابی از سوی امام خویش به‌سوی حیات طیّبه بود. حیات طیّبه‌ای که با توجه دادن امام به ارزش‌های الهی و انسانی یا همان فطرت و روح الهی انسان‌ها محقّق گردید. به تعبیر رهبر معظّم انقلاب، «هدف از همه مبارزاتی که ملّت ایران به رهبری امام بزرگوار انجام داد تا انقلاب به پیروزی رسید و همه تلاش‌هایی که بعد از پیروزی انقلاب در این کشور انجام شد، تشکیل حیات طیّبه اسلامی بود]۱۱[.» و امام خمینی(ره) «کلمه طیّبه»‌ای بود که این حیات طیّبه را در خویش محقق نمود و پس‌ازآن با ایجاد شجره طیّبه انقلاب این حیات را به جامعه تسرّی داد و حیات جامعه انقلابی ما یا همان حیات انقلاب اسلامی را ثمر بخشید.

به تعبیر رهبر معظّم انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، «دوران ده‌ساله حیات مبارک امام خمینی(ره) (دوران رهبری ایشان) الگو و نمونه حیات جامعه انقلابی ما است و خطوط اصلی انقلاب همان است که امام ترسیم فرموده است»]۱۲[ انقلاب اسلامی حقیقتاً عمل امام خمینی(ره) است و ازآنجاکه عمل انسان، تابع و شأن وجودی اوست، انقلاب اسلامی جلوه‌ای از روح ملکوتی امام خمینی(ره) است. لذا حتی پس از ارتحال ایشان، «امام خمینی(ره) در میان ملّت خود و جامعه خود حاضر است، و دوران امام خمینی(ره) ادامه دارد» ]۱۳[ بنابراین، «امام خمینی(ره) یک حقیقت همیشه زنده است. نام او پرچم این انقلاب و راه او راه این انقلاب، و اهداف او اهداف این انقلاب است» ]۱۴[ ایشان در همین سال های اخیر نیز به زنده بودن نفس مجرّد و ملکوتی امام(ره) تأکید ویژه داشته اند و در تحلیل خود، حیات آرمان های انقلاب و انتقال آن به نسل جوان را ناشی از حیات حقیقی و ملکوتی روح الهی امام راحل(ره) می دانند. به بیان دیگر، آرمان های انقلاب و ارزش های آن به بقاء روح ملکوتی امام امّت، جاودانه و باقی است و هر نسلی به میزانی که به امام امّت خویش متوجّه شود و خود را تابع او قرار دهد، در مرتبه روحانی با ایشان متّحد شده و این ارزشهای الهی را در وجود خویش منعکس می نماید. ایشان می فرمایند؛ «جسم امام از میان ما رفته است امّا روح امام زنده است؛ روح امام زنده است، راه امام زنده است، نفس امام در جامعه‌ی ما زنده است. آن جذّابیّتهایی که در زمان حیات ظاهری، مردم را، جوانها را، دلها را مثل آهن‌ربا به خود جذب میکرد، امروز هم وجود دارد. نام امام گره‌گشا است، علاوه بر اینکه اصول امام یک اصول تمام‌نشدنی و کهنه‌نشدنی است؛ اینها وجود دارد. بنابراین شعار عدالت اجتماعی و اقتصادی، شعار استقلال، شعار آزادی، شعار مردم‌سالاری، شعار جدا شدن از چنبره و جاذبه‌ی قدرت آمریکا و قدرتهای جهانی، امروز هم برای مردم ما و جوانهای ما جذّاب است»[۱۵].

بنابراین، حیات طیّبه امام خمینی(ره) در انقلاب اسلامی تبلور عینی و حقیقی یافته است و اتّحاد با باور‌ها و آرمان‌های انقلاب، اتّحاد روحانی و معنوی با باورها و آرمان‌های امام خمینی(ره) و همراهی و تبعیت از انقلاب اتّحاد حقیقی با روح ملکوتی و دارای حیات طیّبه و قدسی امام راحل(ره) است و امّت انقلاب ایران را وارد مرتبه عالی از حیات حقیقی معنوی می‌نماید؛

«کاری که انقلاب در آغاز انجام می‌دهد، ترسیم آرمان‌ها است؛ آرمان‌ها را ترسیم می‌کند. البتّه آرمان‌های عالی، تغییرناپذیرند… آرمان‌ها را انقلاب تصویر می‌کند، ترسیم می‌کند، بعد آن‌وقت به سمت این آرمان‌ها حرکت می‌کند. حالا آرمان را ما اگر بخواهیم در یک کلمه بگوییم و یک تعبیر قرآنی برایش بیاوریم، «حیات طیّبه» است که: فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَه؛ اِستَجیبوا للهِ‌ وَ لِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم؛ شما را زنده کند. دعوت پیغمبر و همۀ پیغمبران به حیات است؛ حیات طیّبه»]۱۶[.

به همین سبب، انقلاب اسلامی ایران در مسیر تکاملی امّت اسلامی و بلکه جامعۀ بشری، سرآغاز یک تحوّل عظیم و سرنوشت‌ساز و آغاز یک عصر جدید به‌حساب می‌آید. به تعبیر رهبر معظّم انقلاب «با پیروزى این انقلاب عظیم، عصر جدیدى در مناسبات عالم پدید آمده است. این عصر را باید «عصر امام خمینی» نامید و ویژگى آن، عبارت است از بیدارى و جرئت و اعتمادبه‌نفس ملّت‌ها در برابر زورگویى ابرقدرت‌ها و شکستن بت‌های قدرت ظالمانه و بالندگى نهال قدرت واقعى انسان‌ها و سر برآوردن ارزش‌های معنوى و الهى»]۱۷[ که ثمرات حیات طیّبه انقلاب اسلامی است.

از نگاه ایشان، این عصر جدید متأثّر از حیات و تکامل انقلاب اسلامی است؛ «وقتى عصر جدیدى در تاریخ بشر آغاز می‌شود، هیچ‌کس نمی‌تواند خود را از تأثیرات آن عصر برکنار بدارد. دوران گذشتۀ تاریخ بشر هم همین‌طور بوده است. هیچ‌کس ممکن نیست خودش را از تأثیرات دورانى که با پایه‌های محکم الهى و انسانى در جهان شروع‌شده، دور بدارد. اگرچه بسیارى از ملّت‌ها و دولت‌های سطح زمین، تحت تأثیر این عصر جدید قرار گرفتند، حتّى نقشۀ سیاسى دنیا عوض‌شده است، امّا توقّع نداریم که تحلیل‌گران و قضاوت‌کنندگان قدرتمند و سیاسى عالم اقرار کنند که این عصر آغازشده است. آن‌ها اعتراف نمی‌کنند که دوران جدیدى آغازشده است؛ امّا تحت تأثیر این دوران قرارگرفته‌اند و آن را احساس می‌کنند»]۱۸[.

با تحقّق انقلاب اسلامی، مسیر تاریخ در تقابل نهایی نبرد حقّ و باطل قرارگرفته است. جهان دوقطبی شرق و غرب با وقوع انقلاب ملّت ایران، قطب دیگری پیدا کرد و با فروپاشی بلوک شرق و اتّحاد تمدّنی و یکپارچه جهان غرب علیه انقلاب اسلامی، جبهۀ نظام سلطه و استکبار غرب، در مقابل جبهۀ حق با محوریت انقلاب اسلامی شکل‌گرفته است. به تعبیر رهبر معظّم انقلاب در بیانیۀ گام دوّم «آن روز که جهان میان شرق و غرب مادّی تقسیم‌شده بود و کسی گمان یک نهضت بزرگ دینی را نمی‌برد، انقلاب اسلامی ایران، باقدرت و شکوه پا به میدان نهاد؛ چهارچوب‌ها را شکست؛ کهنگی کلیشه‌ها را به رخ دنیا کشید؛ دین و دنیا را در کنار هم مطرح کرد و آغاز عصر جدیدی را اعلام نمود»]۱۹[.

چهل‌سالگی و بلوغ انقلاب اسلامی:

چنانچه ذکر گردید، با پذیرش روح جمعی و حقیقت وجودی جامعه، احکام و ویژگی‌های فرد انسانی به جامعه انسانی سرایت می‌کند. یکی از احکام انسانی سرایت‌پذیر به جامعه، بلوغ و رشد عقلانی است. در نگاه اسلامی، عدد چهل در تثبیت کمالات در ذات نسان بسیار مورد تأکید است و چلّه گیری برای در رسیدن به کمال ذاتی سنّت بوده است. به عنوان مثال در روایات آمده است که اگر کسی چهل روز اخلاص داشته باشد، این اخلاص در وجود او تثبیت می شود و بعد از آن حکمت از قلب او می جوشد و به زبانش چاری می شود[۲۰]. همین خاصیت در چهل سالگی نیز هست، در مباحث اخلاقی نیز آمده است که انسان تا چهل سالگی فرصت دارد صفات رذیله را از خود بزداید و قوای وجودی خود را به تعادل برساند تا در چهل سالگی قوّه عاقله بر وجود او حاکم شود. به تعبیر امام صادقعلیه‌السّلام «زمانی که بنده به سنّ چهل‌سالگی می‌رسد، عقل او به نهایت درجۀ قدرت و سعه و ادراک می‌رسد»]۲۱[. به همین دلیل است که انسان پس از تثبیت کمالات در وجود خود و رسیدن به کمال می تواند به تربیت دیگری توجّه ویژه نماید و با ثبات خود این کمالات را در دیگری تثبیت کند. در قرآن کریم چنین آمده است که وقتی انسان به مرحلۀ رشد و شکوفایی کامل رسید و چهل سال بر او تمام شد می‌گوید: «پروردگارا، طریق شکر و سپاس نعمت‌های خودت را بر من و پدر و مادرم به من الهام فرما! و طریق انجام عمل صالح که مورد رضا و تحسین تو باشد را به من بیاموز! و در میان ذرّیّه من صلاح و سداد را استوار فرما! به‌درستی که من به تو روی آوردم و تسلیم خواست و ارادۀ تو گشتم»]۲۲[. بدین ترتیب در این آیۀ شریفه بیان می‌شود که انسان در سنّ چهل‌سالگی به مرتبۀ رشد عقلی و توانایی تدبیر امور مختلف و رعایت مصالح و مفاسد گوناگون دست می‌یابد و پس‌ازاین دوره، انسان از تجربیات و اندوختۀ گذشته برای تکامل هر چه بیشتر روحی خود بهره می‌گیرد. چهل‌سالگی در این بیان قرآن، دوران توجّه به ذریّه و نسلی است که ثمره تلاش و عمل انسان در طول عمر خویش است.

با پذیرش این نکته که احکام فرد بر جامعه نیز صدق می‌کند، می‌توان از بلوغ جوامع و امّت‌ها در چهل‌سالگی سخن گفت. بدین ترتیب انقلاب اسلامی ایران در چهل‌سالگی به مرتبه‌ای از تثبیت کمال خود می‌رسد که تا پیش از آن، چنین مرتبه‌ای نداشته است و ابتلائات انقلاب در این دوران چهل‌ساله، همه و همه، لوازم این رشد و بلوغ تلقّی می‌شود. به بیان دقیق‌تر، چهل‌سالگی عمر یک امّت، ازجمله امّت انقلاب اسلامی دارای دو ویژگی اساسی است:

اولاً رسیدن به بلوغ تجربی و عقلانی. به تعبیر رهبر معظم انقلاب: «چهل سال [از انقلاب] گذشته است. چهل سال زمان زیادی نیست؛ برای عمر تمدّن‌ها چهل‌سالگی آغاز بلوغ و حرکت فکری است. چهل‌سالگی دوران پیری نیست [بلکه] دوران شکوفایی است و این شکوفایی ان‌شاءالله وجود خواهد داشت»]۲۳[.

ثانیاً انقلاب اسلامی در چهل سال نخست، مرحله «خود سازی» را طی کرده است و به بلوغ و تثبیت ارزش های خود رسیده است. پس از چنین مرحله ای است که می تواند در امتداد رشد خود علاوه بر «جامعه پردازی»، به الگوسازی برای ملّت های مسلمان توجّه جدی داشته باشد و به طور جدّ زمینه «تمدّن سازی» را فراهم آورد. و این منطق حاکم بر گام اوّل و دوّم انقلاب در بیانیه است.

ثالثاً انتقال این عقلانیت و تجربه و روح جمعی از نسلی به نسل دیگر. دوران چهل‌سالگی انقلاب، دوران ظهور نسلی است که در سایه ولایت الهی و حکومت اسلامی متولّد شده و در سایه جهاد و عمل صالح پدران خود که همان نسل اوّلی است که انقلاب نمود و بار انقلاب در گام اوّل را بر دوش کشید، تربیت‌شده و به بلوغ رسیده است و در آستانه چهل‌سالگی انقلاب، به بلوغ عقلی و شایستگی‌های انسانی رسیده است تا بار امانت گام دوّم انقلاب را به عهده گیرد. و بیانیه گام دوّم به‌ظاهر، متکفّل انتقال تجربه از نسلی به نسل دیگر است؛ چراکه «برای برداشتن گام‌های استوار در آینده، باید گذشته را درست شناخت و از تجربه‌ها درس گرفت؛ اگر از این راهبرد غفلت شود، دروغ‌ها به‌جای حقیقت خواهند نشست و آینده مورد تهدیدهای ناشناخته قرار خواهد گرفت.» و در حقیقت و باطن ماجرا متکفّل انتقال روح انقلاب اسلامی و القاء آن به این نسل جدید است؛ «درودی از اعماق دل بر این ملّت؛ بر نسلی که آغاز کرد و ادامه داد، و بر نسلی که اینک وارد فرآیند بزرگ و جهانی چهل سال دوّم می‌شود»]۲۴[.

تحلیل بیانیه گام دوّم در فلسفه تاریخ انقلاب اسلامی:

با این توصیف، جایگاه بیانیه گام دوّم در حیات زنده و بالنده انقلاب اسلامی بر مبنای فلسفه تاریخ انقلاب اسلامی روشن می‌شود. بیانیه گام دوّم «نقطه عطف تدوینی» در تاریخ انقلاب اسلامی است، ازاین‌جهت که در «نقطه عطف تکوینی» تاریخ انقلاب اسلامی نگارش یافته است و هدف از نگارش آن توجّه دادن به همین نقطه عطف است. ترسیم عظمتِ «زنده و بالنده» انقلاب اسلامی، توجّه دادن به بلوغ و رشد عقلانی و معنوی انقلاب اسلامی، ترسیم عظمت مسیر طی شده در گام اوّل انقلاب اسلامی توسط نسل اوّل انقلاب، توصیف وضعیت کنونی انقلاب اسلامی و توجه به نعمت‌ها و دستاورد‌های انقلاب در کنار واقع‌بینی ضعف‌ها و نارسایی‌های ناشی از فاصله گرفتن برخی نسل اوّلی‌ها از آرمان‌های انقلاب و انتقال آرمان‌ها و ارزش‌های انقلاب و تجربه نسل اوّل انقلاب اسلامی به نسل دوّم و ترسیم افق تمدن نوین اسلامی برای گام دوّم انقلاب و توصیه‌های راهبردی برای تحقّق آن، آن چیزی است که لازمه این نقطه عطف تاریخی است و بیانیه گام دوّم آغاز و نقشه راهی مهم بر این کار بزرگ است.

حسن ختام؛ نقش تاریخ ساز شهادت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی در گام دوّم انقلاب اسلامی:

تاریخ سازی خواصّ اهل حق و خواص اهل باطل:

در رویکرد اسلامی به فلسفه تاریخ، یکی از عناصر مهمّ تاریخ ساز، قهرمانان و نخبگان یا خواصّ جامعه هستند[۲۵]. خواصّ نقش مهمی در «مرحله جامعه پردازی» دارند. آنها با فهم دقیق آرمان ها و ارزش های مدّ نظر امام جامه برای تحقّق آن در حیات اجتماعی، واسطه می شوند و با ایجاد تشکیلات و طراحی اقدام متناسب، زمینه انتقال ایده و آرمان های رهبران را به جامعه و تحقّق آنها در جامعه را فراهم می سازند. این افراد با واسطه شدن میان رهبر و امام جامعه و امّت، از یکسو زمینه فهم جامعه از آرمان ها و ارزش ها را فراهم می کنند و از یک سو با برنامه ریزی، زمینه همراهی و عمل جامعه با رهبر خویش را محقّق می سازند.[۲۶]
به تعبیر رهبر معظّم انقلاب خواصّ در لحظه های تاریخ ساز، در اتّصال امّت به امام یا انفصال و جدایی آنان، نقش اساسی ایفا می کنند. ایشان با اشاره به روایتی از پیامبر اکرم(ص) که می فرماید؛ «عموم افراد جامعه اصلاح نمی شوند مگر با اصلاح خواصّ آن»[۲۷] اشاره می کنند که «ایجاد یک فکر، یک گفتمان، یک جریان فکری در جامعه، به دست خواص جوامع است… آنها هستند که می توانند فکر ملت ها را به یک سمتی هدایت کنند که مایه‌ی نجات ملت ها شود؛ همچنان که خدای نخواسته می توانند به سمتی ببرند که مایه‌ی بدبختی و اسارت و تیره‌روزی ملت ها شود»[۲۸].

نمونه ای از این نقش آفرینی خواصّ، نقش خواصّ بی بصیرت کوفی در حمایت نکردن از مسلم، در لحظه سرنوشت ساز قیام امام حسین(ع) است.

در طول تاریخ هموار اولیاء الهی وجود داشته اند و برای هدایت جوامع تلاش کرده اند، امّا تنها زمانی که خواصّ جامعه به تبعیّت از آنان پرداخته و واسطه امام و امّت شده اند، جامعه حقیقی(که در این یادداشت از آن بحث شد) شکل گرفته و جامعه سازی محقّق شده است. نخبگان جامعه اسلامی می توانند طلایه دار و سررشته دار حرکت مردم شوند، «البته به شرط اخلاص، به شرط شجاعت، به شرط نترسیدن از دشمنان. اگر ترس آمد، اگر طمع آمد، اگر غفلت آمد، اگر تنبلی آمد، کار خراب خواهد شد. اگر ترس نبود، شجاعت بود، اگر طمع نبود، اگر غفلت نبود، هوشیاری و بیداری بود، آن وقت کار درست خواهد شد»[۲۹]. چرا که «حرکت خواص، به دنبال خود، حرکت عوام را می آورد… تصمیم‌گیری خواص در وقت لازم، تشخیص خواص در وقت لازم، گذشت خواص از دنیا در لحظه‌ی لازم، اقدام خواص برای خدا در لحظه‌ی لازم، اینها است که تاریخ و ارزش ها را نجات می دهد و حفظ می کند!»[۳۰].

شهادت؛ تاریخ ساز ترین نقش خواصّ جبهه حق:

در این میان در سنّت الهی، قهرمانان جبهه حق علاوه بر ایفای نقش در حیات ظاهری خویش، با شهادت در مسیر نبرد حق و باطل، به فوز عظیم و حیات طیّیه الهی می رسند ولی با این کار نقش آفرینی آنها در مسیر نبرد حق و باطل و تحقّق تمدّن توحیدی تمام نمی شود و آنان علاوه بر رسیدن به حیات طیّبه اخروی به نقش آفرینی در همین عالم ظاهری ادامه می دهند. خداوند متعال، خطاب به پیامبر خویش(ص) می فرماید که «ای پیامبر مپندار که کسانی که در راه خدا کشته شده اند، مرده اند، بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگار خویش روزی می خورند.»[۳۱] روشن است که این زنده بودن و حیات، صرفاً در عالم آخرت نیست چرا که پیامبر اکرم(ص) و مؤمنان همراه او در باور به معاد و حیات اخروی شهدا تردیدی نداشته اند و چنین تأکیدی آن هم خطاب به شخص پیامبر(ص) صرفاً در مورد حیات آخرت، ضرورتی ندارد. لذا بلافاصله خداوند در آیه شریفه بعد در مقام استشهاد زنده بودن کسانی که در راه خدا کشته شده اند، بیان می فرماید که شهیدان «از آنچه خداوند از فضل خویش به ایشان می دهد شادمان اند، و به کسانی که به ایشان ملحق نشده اند، بشارت می دهند که[در پرتو ولایت الهی]، خوف و حزنی ندارند»[۳۲]. این حیات و زنده بودن و بشارت قرار است قوّت قلبی به پیامبر(ص) در میدان مبارزه باشد. این تنبّه به زنده بودن شهدا، در ارتباط با کسانی است که هنوز در میدان جهاد و نبرد حق علیه باطل هستند و بشارتی است به پیامبر(ص) که شهدا پس از شهادت خویش هنوز در میدان کارزار حیات دارند و نمرده اند و در مرتبه عالی تری به بشارت و امداد مجاهدانی که هنوز در مبارزه اند، می پردازند. در واقع نیروی جبهه اسلام با شهادت شهیدان کاهش نیافته بلکه مضاعف می شود.

شهید واسطه میان امام و امّت است برای امداد امام امّت در ایجاد حیات طیّبه الهی در جامعه. آری شهدا در همین عالم ما زنده اند، حامی مجاهدان حق هستند و در مرتبه عالیتری به نقش تاریخ ساز خود در وساطت میان امام و امّت ایفای نقش می کنند. ایشان با رسیدن به حیات طیّبه و روح الهی و ارتباط با جامعه خود، این حیات طیّبه را به جامعه خویش القا می کنند و مسیر هدایت جامعه را فراهم می کنند و باطن این هدایت، شفاعت ایشان در عالم آخرت است. شهید با از خود گذشتگی و تبعیّت ولی خویش(امام معصوم(ع) یا نائب امام) در مرتبه عمل، خود را در ولایت امام فانی می سازد و با رسیدن به شهادت به مقام عند اللهی و فنای ذاتی می رسد و از این طریق جامعه را به این از خود گذشتگی و فنای در ولایت و توحید دعوت می کند و این نقش تعیین کننده شهید در اتّصال امّت به امام در نقاط عطف تاریخ است.

شهادت تاریخ ساز در آستانه گام اوّل انقلاب اسلامی:

در گام اوّل انقلاب، پس از قیام امام خمینی(ره) و دعوت ایشان به خروج در مقابل طاغوت زمان، حاج آقا مصطفی خمینی(ره) از عوامل اصلی شکل گیری قیام ۱۵ خرداد در زمانی بود که امام(ره) دستگیر شده بود. امّا مهمترین نقش ایشان در گام اوّل انقلاب، پس از شهادت بود. و نقش شهدای ۱۵ خرداد در امتداد این قیام غیر قابل انکار است، امّا شهادت حاج آقا مصطفی، فرزند برومند امام خمینی(ره) که به تعبیر امام(ره) «از الطاف خفیّه الهی» بود، موجب اتّحاد قلوب امّت با یکدیگر و توجّه امّت به امام خویش و آغاز مرحله ای از حیات طیّبه جمعی در گام اوّل انقلاب از طریق شکل گیری سلسله قیام هایی از قیام ۱۹ دی ماه۱۳۵۶ گردید و به صورت زنجیره ای چهلم مراسم شهدای هر قیام منجر به قیام دیگری شد تا مرحله به مرحله حکومت طاغوت را سرنگون کرد. عظمت حیات طیّبه شهید منجر به امداد امام امّت در القاء این حیات طیّبه به جامعه گردید و روح ظلم ستیزی و استبداد ستیزی را به جامعه القاء کرد و روح جمعی واحدی را محقق نمود که به پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز گام اوّل انقلاب انجامید.[۳۳] شهدای بزرگ ترورهای صدر انقلاب و شهدای هشت سال دفاع مقدّس، تاریخ سازان نسل اوّل انقلاب بودند که حتی استخوان های مبارک تفحّص شده آنان مرحله به مرحله برای این انقلاب نفخ روح دوباره ای برای استمرار حیات طیّبه انقلاب اسلامی بود که در طول گام اوّل انقلاب اسلامی که مرحله خود سازی انقلاب بود نقش بی بدیل ایفا نمودند. تا به این واسطه انقلاب اسلامی به بلوغ چهل سالگی خود برسد.

نقطه عطف تاریخ انقلاب در آستانه گام دوّم و نقش سردار سلیمانی در آن:

جریان باطل در طول تاریخ، برای انحراف جامعه، به بدیل سازی مرحله به مرحله و متناظر با جریان حق اقدام می کند. لذا یکی از راه های شناخت مراحل تکامل جریان حق در فلسفه تاریخ، شناخت اضداد و بدیل های آن توسّط جریان باطل بوده و شناخت تکامل انقلاب اسلامی در پرتو این تقابل ها ممکن است.

در این مرحله سردار سلیمانی یکی از خواصّ تاریخ ساز انقلاب اسلامی بود که وقتی که حضرت امام(ره) در پذیرش قطع نامه افق مبارزه حق و باطل را بعد از جنگ تحمیلی تعیین نمود و «جنگ عقیده» در افق جغرافیای اعتقادی حق علیه باطل را به عنوان باطن و حقیقت جنگ تحمیلی ارائه نمود و تصریح کرد که «ما مى‏گوییم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست، ما هستیم. ما بر سر شهر و مملکت با کسى دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم «لا اله الّا اللَّه» را بر قلل‏ رفیع‏ کرامت و بزرگوارى به اهتزاز درآوریم»[۳۴] مبارزه جدید را در پاسداری از انقلاب اسلامی و شعار های آن در مرزهای عقیدتی جهان اسلام دید و فرماندهی سپاه قدس در دو وهه از سه دهه پس از جنگ تحمیلی توسط ایشان شاهد این مدّعا است.

در این تقابل، با طرح اسلام ناب محمّدی(ص) توسّط امام خمینی(ره)، جریان باطل اسلام آمریکایی را به عنوان بدیل آن برای جلوگیری از تأثیر اسلام ناب ارائه نمود و تقابل اسلام انقلابی حقیقی و اسلام بدلی متحجّر و سازشکار در زمان آغاز انقلاب شکل گرفت. پس از آن با غلبه اسلام ناب انقلابی و ورود انقلاب اسلامی به مرحله اثر گذاری بر جنبش های اسلامی منطقه، جریان طالبان توسّط جبهه باطل بعنوان جنبش انقلابی بدلی انقلاب اسلامی شکل گرفت. در مرحله بعد زمانی که انقلاب اسلامی وارد مرحله الگوسازی برای تشکیل حکومت اسلامی در کشورهای اسلامی در ماجرای بیداری اسلامی شد، بلافاصله در سطح نظام سازی و دولت سازی، «داعش» به عنوان بدیل انقلاب اسلامی با داعیه ایجاد حکومت اسلامی!! جهانی توسط جریان باطل و استکبار جهانی به وجود آمد و انقلاب اسلامی وارد تقابل با آن شد. و در همه این مراحل، خواص تاریخ ساز در سایه رهبری امامان انقلاب اسلامی، نقش تعیین کننده ایفا کرده اند.

بدیهی است که مقابله و سرنگون سازی «داعش» دقیقاً در چهل سالگی انقلاب اسلامی، یکی از امارات و دلایل ورود انقلاب اسلامی پس از طی گام اوّل و مرحله «خود سازی» برای ورود به گام دوّم و در مسیر «تمدّن سازی» است و در این مرحله عمل و مجاهدت سردار حاج قاسم سلیمانی و فرزندان او از نسل دوّم انقلاب یعنی مجاهدان و شهدای مدافع حرم، نقش جدّی در توسعه انقلاب اسلامی در سطح منطقه و شکل گیری وحدت جریان مقاومت علیه استکبار جهانی و جبهه باطل داشت. یکی از جلوه های تمدّن ساز این اقدام، ماجرای اربعین در امّت اسلامی است که در بیانیه گام دّوم هم به آن اشاره شده است.[۳۵]

سردار حاج قاسم سلیمانی، با ثبات قدم، اخلاص و مجاهدت توانست از خواصّ تاریخ ساز نسل اوّل انقلاب باشد که در آستانه گام دوّم نقش آفرینی کند و با شناخت صحیح تحوّل و تکامل تاریخی انقلاب در آستانه چهل سالگی آن، آنچه بعنوان غرض بیانیه گام دوّم مطرح گردید را در عمل دنبال کند. ایشان با تقویت جبهه مقاومت به خصوص در جریان قریب به یک دهه مبارزه با داعش؛ اوّلاً در انتقال الگو و ارزش های انقلاب اسلامی به جهان اسلام که لازمه جدّی ورود به مرحله الگوسازی انقلاب اسلامی در جهان اسلام است، نقش جدّی ایفا نمود. ثانیاً با تربیت نسل دوّم انقلاب در میدان عملی جهاد و مبارزه و شکل دهی جریان مدافعان حرم، وظیفه انتقال آرمان های انقلاب از نسل اوّل انقلاب به نسل دوّم را به عهده گرفت و این تربیت نسل را نه تنها در میان مردم ایران بلکه در جوانان امّت اسلامی و جبهه مقاومت تربیت کرد. نسل دوّمی که مخاطب بیانیه گام دوّم انقلاب هستند، و هنوز توسط بسیاری از مسئولان کشور، به آنها اعتماد نمی شود و وارد میدان های مسئولیت های خطیر انقلاب نمی شوند، وارد عرصه مبارزه شدند و در جریان جهاد علیه داعش توانمندی خود را در یکی از حیاتی ترین عرصه های مبارزه انقلاب نشان دادند و با تقدیم جان خود، شهید حججی ها را بعنوان اسوه ها و اسطوره های نسل دوّم انقلاب همانند همّت ها و باکری های نسل اوّل انقلاب ارائه کردند. تا به این وسیله در انتقال ارزش ها و آرمان ها و روح حقیقی انقلاب به نسل دوّم در این نقطه عطف تاریخی نقش بی بدیل و مثال زدنی ایفا نمایند. امّا سردار سلیمانی در تمهید گام دوّم انقلاب نقش سوّمی هم داشت. نقش و رسالتی تاریخی که با شهادت ایشان میسّر گردید.

تاریخ سازی شهادت سپهبد حاج قاسم سلیمانی در گام دوّم انقلاب:

شهادت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی، در آستانه سالروز قیام ۱۹ دیماه و چهلم این شهید گرانقدر که مصادف است با ۲۲ بهمن ماه، سالروز پیروزی انقلاب اسلامی و سالروز صدور بیانیه آغاز گام دوّم انقلاب، زنجیره آخر و حلقه جاویدان تلاش ایشان برای ورود انقلاب اسلامی به گام دوّم خویش است. شهادت ایشان تداعی کننده شهادت حاج آقا مصطفی خمینی در تحقّق گام اوّل انقلاب، و حقیقتاً همانند آن «از الطاف خفیّه الهی» بود که در آغاز گام دوّم انقلاب به ملّت ایران عنایت گردید.

سردار شهید، الگوی مجسّم ارزشهای انقلاب اسلامی بود. از ایمان و اخلاص تا مجاهدت و انقلابی گری، از یاری مظلومان و مستضعفان تا استکبار ستیزی، از اشداء علی الکفّار تا رحماء بینهم و از دغدغه منافع ملّی تا مصالح امّت اسلامی و مهمتر از همه، از ولایت پذیری و تبعیّت محض از ولی فقیه زمان تا ولایت و محبّت اهل بیت(ع) و ن چیزی بود که باید حیات طیّبه انقلاب اسلامی برای گام دوّم انقلاب را مانند روحی تازه بر پیکره امّت انقلاب اسلامی می دمید. شهید، با شهادت خویش از یک سو با فانی نمودن خویش، به حیات طیّبه الهی نائل می شود و به مقام «عند ربّهم یُرزقون» می رسد. از سوی دیگر با این حیات طیّبه در همین عالم زنده می ماند تا دیگران را دستگیری کند و به این حیات متعالی دعوت نماید. و از سوی دیگر با داغ خویش، آنان که به او ملحق نشده اند را در آرمان و باورهای خویش و در حیات طیّبه خویش فانی می کند و از این طریق روح الهی خویش را در وجود آنها جاری می سازد. و این عمیق ترین اثر شهید در تاریخ سازی و تمدّن سازی است.

معجزه حضور ده ها ملیونی در تشیع سردار سپهبد، شهید حاج قاسم سلیمانی در یک هفته به صورت مستمر و پیاپی در سراسر ایران، ثمره روح عظیم و زنده ایشان بود. و جز این که روح عظیم او قلوب هشتاد ملیون ایرانی را فتح کرد و همه در فراق او سوختند و با آرمان او در آمیختند، هیچ تحلیل دیگری در فهم این عظمت نمی توان داشت. این حضور و وحدت، نمونه ای از القاء روح جمعی و حیات طیّبه و تحقّق امّت حقیقی بود که در سایه اخلاص توحیدی و ولایتمداری سردار شهید محقّق گردید. و در این ارتباط روحانی شهید با مردم ایران، این ارزش های انقلاب بود که در جامعه بروز و ظهور متعالی تری یافت. استکبار ستیزی امّت، در سایه عشق به سردار استکبار ستیز انقلاب، به اوج رسید، دو دلی ها و ترس ها از قدرت موهوم و پوشالی آمریکا به شجاعت بدیل شد، رخوت ها و یأس ها به نشاط و مجاهدت و امید بدیل گشت و این همه چیزی نیست جز تجلّی روحانی و جلوه حیات حاج قاسم سلیمانی در جامعه خویش. و این ها همه در سایه جاری شدن حیات انقلاب اسلامی از طریق تبعیّت و ولایتمداری ایشان از امام راحل و مقام معظّم رهبری و القاء روح انقلاب و آرمان ها و ارزش های انقلاب در وجود ایشان بود و ایشان واسطه ای شد که دیگرانی که در این سطح از فهم آرمان ها و ارزش های انقلاب و در این افق از ولایتمداری نیستند، به واسطه ایشان به این مقام راه یابند. واسطه گری که نقش تاریخ ساز این شهید در تحقّق رابطه امام و امّت در گام دوّم انقلاب اسلامی و راه یابی به سطح عالی تری از حیات طیّبه در گام دوّم انقلاب برای جامعه سازی و تمدّن سازی در این گام خواهد بود.

به تعبیر رهبر معظّم انقلاب؛ «یک فصل دیگر در مورد شهید سلیمانی، برکات این شهادت عظیم است. این شهید عزیز هر وقت گزارشی میداد به ما -چه گزارش کتبی، چه گزارش شفاهی- از کارهایی که کرده بود، بنده قلباً و زباناً او را تحسین میکردم امّا امروز در مقابل آنچه او سرمنشأ آن شد و برای کشور بلکه برای منطقه به وجود آورد، در مقابل او من تعظیم میکنم. کار بزرگی انجام شد، قیامتی به پا کرد. معنویّت او، شهادت او را این ‌جور برجسته کرد؛ این بدرقه‌های ایرانی و آن بدرقه‌های عراقی؛ در کاظمین، در بغداد، در نجف، در کربلا چه کردند با این پیکر اِرباًاِربا! از روح مطهّر او، از اعماق دل تشکّر می کنیم. شهادت او، زنده بودن انقلاب در کشور ما را به رخ همه‌ی دنیا کشید. عدّه‌ای می خواستند وانمود کنند که انقلاب در ایران از بین رفته است، مرده است، تمام شده -البتّه عدّه‌ای هم سعی میکنند که این اتّفاق بیفتد- [امّا] شهادت او نشان داد که انقلاب زنده است؛ دیدید چه خبر شد در تهران؟ دیدید چه خبر شد در شهرهای دیگر؟ … شهید سلیمانی چشمهای غبارگرفته‌ را باز کرد با این شهادت. دشمنان در مقابل عظمت ملّت ایران احساس خضوع کردند؛ ممکن است به رو نیاوردند امّا چاره‌ای ندارند. آن دشمنی که سعی میکند این مجاهد عظیم‌‌القدر را و این سردارِ فرماندهِ مبارزه‌ی با تروریسم را به عنوان یک تروریست معرّفی کند، آمریکایی‌های بی‌انصاف، آمریکایی‌های دروغ‌گو، آمریکایی‌های هَجوگو که واقعاً ارزشی برای حرفهایشان نمیشود قائل شد، اینها سعی میکردند این‌ جوری عمل کنند؛ ملّت ایران زد توی دهن اینها»[۳۶].

پی‌نوشت‌ها:

۱٫ شهید مرتضی مطهری، جامعه و تاریخ، ص ۲۸
۲٫ علّامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، جلد ۴، ص ۱۵۲
۳٫ شهید مرتضی مطهری، جامعه و تاریخ، ص ۲۸
۴٫ شهید مرتضی مطهری، جامعه و تاریخ، ص ۳۳-۳۲
۵٫ امام خمینیرحمه‌الله‌علیه، شرح چهل حدیث، شرح حدیث ۱۹، ص ۳۰۹
۶٫ رهبر معظم انقلاب، بیانات در دیدار با مسئولین و کارگزاران نظام، ۲۵/۳/۱۳۹۵
۷٫ تمام اوصاف بیان شده در این بخش، که در گیومه آمده است، عین عبارات متن بیانیه گام دوّم انقلاب اسلامی است.
۸٫ شهید مرتضی مطهری، جامعه و تاریخ در قرآن، ص ۷۸٫
۹٫ شهید مرتضی مطهری، فلسفه تاریخ، جلد ۱، ص ۵۰-۵۱
۱۰٫ شهید مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص ۵۰
۱۱٫ مقام معظم رهبری، ۱۳/۱۱/۶۸ در دیدار مهمانان داحلی و خارجی شرکت کننده در مراسم دهه فجر
۱۲٫ رهبر معظم انقلاب، ۱۰/۳/۶۹- پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال امام خمینی(ره)
۱۳٫ رهبر معظم انقلاب، ۱۰/۳/۶۹- پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال امام خمینی(ره)
۱۴٫ رهبر معظم انقلاب، ۱۰/۳/۶۹- پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال امام خمینی(ره)
۱۵٫ رهبر معظّم انقلاب، ۱۴/۳/۹۶- بیانات در مراسم بیست و هشتمین سالگرد ارتحال امام خمینی(ره)
۱۶٫ رهبر معظّم انقلاب، بیانات در دیدار فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۲۵/۶/۱۳۹۴
۱۷٫ رهبر معظّم انقلاب، پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال امام خمینیرحمه‌الله‌علیه، ۱۰/۳/۱۳۶۹
۱۸٫ رهبر معظّم انقلاب، پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال امام خمینیرحمه‌الله‌علیه، ۱۰/۳/۱۳۶۹
۱۹٫ رهبر معظّم انقلاب، بیانیۀ گام دوم انقلاب اسلامی
۲۰٫ روایت مشهور «مَن اَخلَصَ لِلَّه أربَعینَ صَباحاً جَرَت یَنابیعُ الحِکمَه مِن قَلبِه إلَی لِسَانِه»
۲۱٫ شیخ صدوق، خِصال، حدیث ۲۳، ص ۵۴۵
۲۲٫ قرآن کریم، سوره مبارکه احقاف، آیه ۱۵
۲۳٫ رهبر معظّم انقلاب، بیانات در دیدار مردم قم، ۱۹/۱۰/۱۳۹۷
۲۴٫ بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی
۲۵٫ شهید مرتضی مطهری، فلسفه تاریخ، ج ۱٫
۲۶٫ ن.ک: رهبر معظّم انقلاب، طرح کلّی اندیشه اسلامی، بخش ولایت.
۲۷٫ لا تصلح عوامّ أمّتی إلاّ بخواصّها.
۲۸٫ رهبر معظّم انقلاب، بیانات در اجلاس اساتید جهان اسلام و بیداری اسلامی، ۲۱/۹/۱۳۹۱
۲۹٫ رهبر معظّم انقلاب، بیانات در اجلاس اساتید جهان اسلام و بیداری اسلامی، ۲۱/۹/۱۳۹۱
۳۰٫ رهبر معظّم انقلاب، بیانات در دیدار فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) در مورد خواص و عوام، ۲۰/۳/۱۳۷۵٫
۳۱٫ ر.ک: مجموعه انقلاب اسلامی، چیستی، چرایی، چگونگی، روح الله حیسنیان، ج ۵٫
۳۲٫ سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۹٫
۳۳٫ سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۷۰٫
۳۴٫ امام خمینی(ره)، صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۸۸٫
۳۵٫ ر.ک: علی جعفری هرستانی، یادداشت «بلوغ چهل ساله انقلاب اسلامی در کشاکش با انقلابی های بدلی» در شماره اوّل همین نشریه.
۳۶٫ رهبر معظّم انقلاب، بیانات در دیدار مردم قم به مناسبت قیام ۱۹ دی ماه و شهادت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی، ۱۸/۱۰/۱۳۹۸٫

محتواي مرتبط

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*